السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

43

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

را با كارها و رفتار او تطبيق مىدهند و هماهنگ مىكنند . آنان هرگز نمىخواستند كه مردم سيره ، اقوال و مواضع آن حضرت را براى يكديگر نقل كنند . 3 . ضعف اعتقادى بسيارى از آنان خصوصا نومسلمان‌ها كه در رسالت پيغمبر ( ص ) هيچ منفعت و درآمدى براى خود نمىديدند . 2 . منع از حديث پس از رحلت پيغمبر ( ص ) پس از ارتحال جان‌گداز پيغمبر ( ص ) كه قريش مناصب حكومت و سلطنت را به دست گرفت ، مصلحت خود را در منع از روايت ، كتابت و عمل به حديث رسول خدا ( ص ) مىديد تا آنجا كه هر چه اصحاب در عهد رسول خدا ( ص ) جمع كرده بودند ، از آنان گرفت و سوزاند . اين سياست قريش با قدرت و احتياط تمام ادامه يافت . در فصل جداگانه‌اى از انگيزه‌ها و اهداف اين سياست و نيز نتايج و آثار آن سخن خواهيم گفت . در اينجا دربارهء مسير كلى اين سياست بحث مىكنيم ، 1 . پيشامد اوّل : در اين مرحله مدعى شدند كه كتاب خدا ما را كافى است ، نياز به بيان ندارد كه نخستين رويارويى مستقيم و صريح با رسول خدا ( ص ) و بازداشتن حضرت از نوشتن آنچه مىخواست براى مسلمانان بنويسد تا هرگز پس از او گمراه نشوند ، همان است كه در بستر بيمارى او پيش آمد و به مصيبت روز پنجشنبه معروف است . هنگامى كه حضرت دوات و كاغذ خواست تا نوشته‌اى براى امّت اسلامى بنويسد كه هرگز پس از او گمراه نشوند ، يكى از حاضران كه مطابق نقل طبرى ، « 1 » عمر بن خطّاب بود ، كلماتى ناشايست در حقّ پيامبر اكرم ( ص ) بر زبان آورد . بر اساس سخن معروف و مشهور وى كه گفت : ما را كتاب خدا كافى است ؛ قاطعانه از تحقّق خواسته رسول خدا ( ص ) جلوگيرى كردند . در پى اين گفته بين حاضران نزاع و كشمكش درگرفت .

--> ( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 238 - 229 .